تبليغاتX
×××(خپل)×××

یه حسی دائما می گه از اول اشتباه کردم

از اینکه عمرمو با تو کنار توتباه کردم

تمام زندگیم بودی شب و روزم کس وکارم

حالا نیستی و شبهامو کنار گریه بیدارم

بدون هیشکی به غیر تو به قلب من نمیشینه

دیگه هرگز ما رو کنار هم نمی بینه

صدای خنده های ما توی خونه نمی پیچه

خدایا سهم من از اون همه عشقم چرا هیچه

می گفتی بی من آرومی ولی باور نمی کردم

دیگه از عمق دلتنگی پیشمون بر نمی گردم

دیگه از تو توی ذهنم یه بی همتا نمی سازم

واسه برگشتنت دیگه بهت من رو نمی ندازم

یه عمر از رو نمی رفتم نمی گفتم جدا می شی

امیدم بوده که روزی به عشقم مبتلا می شی

خودت می بینی که دارم تو اوج عاشقی می رم

ولی اینبار سراغ تو از این و اون نمی گیرم

درسته قسمتم اینه ولی عشقت نمی میره

بدون هرگز کسی جات و توی قلبم نمی گیره

خدا بدجور داغونم بیا با ما وفایی کن

خداوندا بیا امشب در حق من خدایی کن


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط مونا | 


شــــ ـ ـب هنوز نرفته اما

تو چرا بیـــــــــ ـ ـداری

نکنه این همه درد و

تو میـــــ ــخوای برداری




تو که گــــ ـ ـفتی همه شب

من توی خوابـــــــ ـت هستم

کاشـــــــ ـ ـکی امشب خود من

چشم تو رو می بســـــــ ـ ـتم



من به دســ ـ تای خدا

خــ ـ یره شدم معجــــ ـ زه کرد

معنی معجــــــــــــ ـزه شو

زود به قلبـــــــــ ـ ـم برگرد



جاده تحـــــ ـ ـویل بهاره

حالم رو زیبا کن

رو دنیای منو به روی عشــــــــــ ـ ـقت وا کن




کاشــ ـ ـکی امشب مثل ماهـــــ ـ ـی توی تنگت بودم

مثل سالهای گذشـــــ ـ ـته مات و گنگت بودم

کاشکی امشب مثل عشـــــ ـ ـق های تو کوتاه میشد

اون که باید برسه این دفعه پیــــــــــــــــ ـدا میشد




من به دستای خدا

خیره شدم معجزه کرد

معنی معجزه شو

زود به قلبم برگرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط مونا | 

و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟

و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!

و هنوز دست و پا میزنند

ذهن خسته ام…

قلب درمانده ام…

چشمان بهت زده ام…

حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!

وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند ...


وقــتی بودن ها طعم نیاز دارند ...


وقــتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ، با هر کسی پر میشود ...


وقــتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه میشود ...


وقــتی غریزه ، احساس را پوشش میدهد ...


وقــتی انسان بودن ، آرزویی دست نیافتنی میشود ...


نــه ... دیگر نمی خواهمش، نــه او را و نــه هیچ کس دیگر را .......

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط مونا | 

 

خیلی سخته که دوباره باز ببخشمشو هیچی به روش نیارم

 

خیلی سخته که دوباره مثل گذشته واسش کم نذارم

 

میدونم آخرش باز دوباره میره و تنها میمونم

 

آره ... تنها میمونم

 

تو که ساده گذشتی و ندیدی دلشکستم

 

ندیدی دل به اون دستای بی مهر تو بستم

 

ندیدی پا به پای فاصله گریه میکردم

 

آخه گفته بودی ... برنمیگردم ...

 

خودمم میدونم برای من عذابه جونی

 

خودمم میدونم ... تا آخرش تو نمی مونی ....

 

خودمم میدونم باید تو رو تنها بذارم

 

رو دلم پا بذارم ...

 

خیلی سخته که دوباره باز ببخشمشو هیچی به روش نیارم

 

خیلی سخته که دوباره مثل گذشته واسش کم نذارم

 

میدونم آخرش باز دوباره میره و تنها میمونم

 

آره ... تنها میمونم

پی نوشت ...

عشق توشوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا ...

شوخی بود !

حالا ... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی ...

تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط مونا | 

دلم واسه دبستانم تنگ شده

وقتی تنها یه گوشه از حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه ...

 با من دوست میشی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط مونا | 

 برای تو … برای چشمهایت !     برای من … برای دردهایم !

 برای ما … برای این همه تنهایی     ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ….!

شازده کوچولو پرسید :

 

اهلی کردن یعنی چه ؟!

 

روباه گفت :

 

اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ایست

 

اهلی کردن یعنی " ایجاد علاقه کردن "

 

هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمیتوان شناخت

 

آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند

 

آنها چیزهای ساخته و پرداخته شده از دکان میخرند

 

اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشند

 

آدمها بی دوست مانده اند

 

انسانها این حقیقت را فراموش کرده اند

 

اما تو نباید فراموش کنی

 

تو تا زنده ای ، نسبت به چیزی که اهلی کرده ای ، مسئولی...

 

پی نوشت ...

 

من و تو نداریم که  ...  حالا دیگه بعد از این همه روز ، این همه سال ،

 

 این همه قصه و این همه غصه دیگه منو تو نداریم ...     نگفته میدونمت  ...

 

 نفس کشیدنت هجی تمام احساسته  و سکوتم در برابر گفته های درهمت

 

ترجمه ای ساده ست از هیاهوی ذهن خستت ...

 

  من، غمت رو از چشمات ، خستگیت رو از لرزش دستات و حرفاتو از ضرباهنگ نفس

 

کشیدنت میفهمم ، حالا دیدی منو تو نداریم  ...

 

بذار خلوت من و بغل گرمت  بی واژه و رسا عشقبازی کنن تا مرز سکوت ...

 

من و تو نداریم که ....

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مونا | 

آدمیزاد...

غرورش را خیلی دوست دارد،

اگر داشته باشد،

آن را از او نگیرید...

حتی به امانت نبرید...

ضربه ای هم نزنیدش،

چه رسد به شکستن یا له کردن!

آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش،

  دوست می دارد؛

حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد،

 چه قدر دوستت دارد!

و این را بفهم آدمیزاد!

سکوت و صبوری ام را به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار

دلم به چیزهایی پای بند است

که تو یادت نمی آید...!

تلنگری بزنی، آوار می شوم....

 
شکستنی تر از آنم که محتاجِ سنگی باشم...

     

پی نوشت ....

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود ... !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام ...

 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط مونا | 

تو از اونجا که دوره از منی که مونده تو بن بست

 

 به عشقی که هنوز زنده ست                         

                         

  حواست نیست حواسم هست

 

منم اونکه نفهمیده چرا با گریه همخونه ست

 

به این خونه که پر قصه ست                                  

                            

  حواست نیست حواسم هست

 

عجیب و گنگه دنیامو با اینکه همه چی ساده ست

 

داری دورتر میشی از من                            

                            

   حواست نیست حواسم هست

 

دیگه ردی از آغوشم رو گل های لباست نیست

 

به این پژمردگی ها هم                                 

                              

 حواسم هست حواست نیست

 

چی کار کردی با احساست که هم اسمم شناست نیست

 

هم اون احساس دوست داشتن                     

                 

   حواسم هست حواست نیست

 

رسوندمت به احساسم حضورت راه آخر بود

 

من اما بی خبر بودم تو دستای تو خنجر بود

 

تن من زخمی شد از عشق یه یادگاری پردرد

 

به یاد اون که یک روزی منو پابند و عاشق کرد

 

ولی خوشحالم از این عشق با اینکه سرد و پیرم کرد

 

یه احساسی به من داد که از هر احساسی سیرم کرد

 

 

پی نوشت ...

 

سخت ترین دوراهـی:


دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است.


گاهی کامل فراموش میکنی


و بعد میبینی که باید منتظر می ماندے.


و گاهی آنقدر منتظر می مانی که


میفهمی زودتر از اینها باید فراموش می کردے.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط مونا | 
امسالم گذشت و باز مثل هر سال حروم شد

 
امسالم مثل هر سال نیومدی تو پیشم

 
کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم

 
خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم

 
تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم

 
خسته شدم و می خوام یادم بره هستم

 
من از همه دنیا دلگیرم و خستم

 
این عید و نمی خوام من عیدی ندارم

 
این عید واسه من روز عذابه

 
عیدم مثل هر روز هر روز مثل دیروز

 
من حال دلم خیلی خرابه

 
احساس می کنم دارم دق می کنم اینجا

 
این خونه یه زندونه این خونه و هر جا

 
هر جا که نشونی از تو اونجا نباشه

 
دق مرگ شدم و می خوام این دنیا نباشه

 
احساس می کنم دیگه هیچ راهی ندارم

 
من موندم و تنهاییم با این دل زارم

 
می سوزم و می سازم من هیچی نمی گم

 
اما عزیزم عید و تبریک به تو می گم

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی

 

وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :

 

" نــــذار برم "

 

یعنـــــــی بــرم گــــردون

 

سفــــت بغلـــــم کـــن

 

ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و

 

بگــــــو :

 

"خدافــــظ و زهــــر مـــار!!!!!!!

 

بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

 

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!

 

مــــــگه الکیــــــــه!!!!"


 

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!

 

چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری...؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط مونا | 

جوابم نکن مردم از نا امیدی

شاید عاشقم شی خدا روچی دیدی

خیال کن جواب منودادی اما

عزیزم جواب خدا رو چی میدی ؟؟؟

همین جوری اشکام سرازیر میشن

دیگه از خودم اختیاری ندارم

من از عشق چیزی نمی خوام به جزتو

ولی از تو هیچ انتظاری ندارم

صبوریم کمه بی قراریم زیاده

چقدر بی قرارم من صاف وساده

عزیزم چقدر سخته دل کندن از تو

عزیزم چقدر تلخه کام من از تو

نزار زندگیم راحت از هم بپاشه

جوابم نکن مردم از بی جوابی

یه چیزی بگو پیش از اینکه بمیرم

به خوابم بیا پیش از اینکه بخوابی

شب از نیمه های زمستون گذشته

به خوابم بیا پیش از اینکه بمیرم

اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم

یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط مونا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
امين سروش
ه نام آنکه تنهای تنهاست
عوارض دختر بازی
باور کن هستی....
◄◄◄ای تنهــــاترینـــــم ، خستــــــم
قلب شکسته
سلطان جوک واس ام اس
علیرضاجووووون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
پیوندها
گامبو
خواب ساحل (امیر)
خزان عشق""*((بهمن جون))*""
☆☆بــهــترین وبــلــاگ تــفـریــحــــی☆☆
علی سرباز هیتلر
㋡ غم و غصه تعطیل ㋡
عشق همیشگی من
میلاد
دانلودستان
عطر گل يخ
ارایشی عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

علي مختارپور - این لحظه ها
داغ ترین كـدهای آهـنگ
 
<
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
>