تبليغاتX
×××(خپل)×××
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند

برایت بمیرند

 

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

 

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد

دقیقاً مثل تو باشد

 

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،

حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند

 

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

 

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

 

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

 

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به

اتفاق خوبی شود

 

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،

شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

 

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،

وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی

داشت

 

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که

فوق‌العاده هستند!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط مونا | 
صدام کن این دم آخر ، آخه فردا دیگه دیره ...

آخه فردا دیگه نیستم ، کسی جامو ...

خداحافظ که دلگیرم ، سراغت رو ...نه ... نمیگیرم ...

ببین گفتم خداحافظ ، یه کاری کن دارم میرم ...

یه کاری کن بذار حتی بمونم تو بهم بد کن ...

پشیمون میشم از رفتن ، بیا راه منو سد کن ...

واسه رفتن بگو دیره ، بگو شب دست و پا گیره ...

دارم راهی میشم جونم ... چرا گریت نمیگیره ...

چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سرگردون ...

پاشو این لحظه حساسه ، یه جوری منو برگردون ...

برگردون ... برگردون ...

یه کاری کن بذار حتی بمونم تو بهم بد کن ...

پشیمون میشم از رفتن ، بیا راه منو سد کن ...

واسه رفتن بگو دیره ، بگو شب دست و پا گیره ...

دارم راهی میشم جونم ... چرا گریت نمیگیره ...

بهم چیزی بگو ... حتی بگو بد کردی ، بی رحمی ...

یه کاری کن ، دارم میرم ... چرا اینو نمیفهمی ...

نمیفهمی چرا بی تو من از شب گریه ها خیسم ...

اگه رفتم ، گناهش رو باید پای کی بنویسم ...

باید پای کی بنویسم ...

 

پی نوشت ...

چــــــه خوش خيال است ...


فـــــــاصلــــــه را ميگويم !

به خيالش تو را از من دور كرده ....

نميداند تو جايت امن است اينجا ....

ميان دلم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط مونا | 
خرابم نکن ...  عذابم نده  ...

چرا اینهمه سردی ... چی شده ؟؟؟

یه حرفی بزن ... نگاه کن به من ...

دارم خسته میشم جوابم بده ...

نذار کم بشم ... نخواه گم بشم ...

 یا حرفو حدیثای مردم بشم ...

با احساس موندن به من جون بده ... نجاتم از این حال ویرون بده ...

نجاتم از این حال ویرون بده ...

نذار دق کنم، خسته شم، بشکنم ، ببین چشممو عاشقه ، این منم ...

نگو دیر و دوره نگو بی منی داری با سکوتت منو میشکنی ...

چیکار کردم اینجوری دلسنگ شدی ؟؟؟

 تو رویای عشقم چه بی رنگ شدی ...

چی شد بی من از لحظه ها رد شدی ؟؟؟

چی شد خوب من اینقده بد شدی ؟؟؟

نذار آرزوهام هدرشه همین ... منم دل دارم میشکنه پس ببین ...

نذار پای دوست داشتنا خم بشه ... نذار حسمون بیش از این کم بشه ...

از اون صبر ما مونده یک تار مو ...  به جز حرف رفتن یه چیزی بگو ...

به چشمام نگاه کن پر از خواهشه ...

همه خواهشم از تو آرامشه ... همه خواهشم از تو آرامشه ...

نذار دق کنم، خسته شم، بشکنم ، ببین چشممو عاشقه ، این منم ...

نگو دیر و دوره نگو بی منی داری با سکوتت منو میشکنی ...

چیکار کردم اینجوری دلسنگ شدی ؟؟؟

تو رویای عشقم چه بی رنگ شدی ...

چی شد بی من از لحظه ها رد شدی ؟؟؟ 

چی شد خوب من اینقده بد شدی ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط مونا | 

 

اسکار حق توست ... سالهاست مرا فیلم کرده ای!

 

زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده و کوچک ، آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او و جز برای او نمی خواهی !!!

 

دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست شکسته باد هرکه دلش اینچنین میخواست

 

خدایـــا ؛ اگر ایـن روزهــا حرفهـــایم بوی ناشـــکری می دهنــد ... تـــو... بـه حســـاب دلتنگی بگـــذار !

 

دل به دریا سپردن کار مهمی نیست * حرمت قطره را نگهداشتن هنر است

 

با کمی بخشیدن میشه به ارامش درونی رسید

 

 ای تَمیـــــــــز تَرین عِشقِِ دُنیــا از تُو تَنهــا صابـونی بِه یادِگار دارَم ! کِه هَر روز بَر دِلَم می زَنــَم
 

خدایا ؛ من دستم به آسمانت نمی رسد ؛ تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ... البته خدا جون ؛ یه وقت جوگیر نشی کلا ورمون داری از رو زمین ببری پیش خودت ! منظورم در حد کمکمون کن و اینا بوداااا !

 

تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست

 

بی همگان بسر شود بی تو اصن بحثشو نکن!

 

به درک که باران نیامد
خودم با همین چشمهایم حافظه ی کوچه پس کوچه های قلبم را
از بی‌ عابری خواهم شست...!

 

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو، دلی را به دریا زدم که از

آب، واهمه داشت !!

 

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی!!!!!

 

زندگی یعنی بخند هرچند كه غمگینی
ببخش هرچند كه مسكینی
فراموش كن هرچند كه دلگیری

 

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام “رفت و آمد” یا “آمد‌ و رفت” ؟
آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند


رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم... !

و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است

بی اهمیت ، رد شدی!!


درد دارد …
وقتی چیزی را کسر میکنی که با وجودت جمع زده ای

 

وقتی دلت با من نیست ، بودنت مشکلی را حل نمی کند

سرم درد میکند برای دردسر!
و تو میدانی آنقدردوستت دارم
که حتی اگر سرم به سنگ بخورد
یا سنگ به سرم !!
از این دوستت دارم دست بر نخواهم داشت

 

ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم / عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم
گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها / صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم



موقع Delete فولدر خاطراتت

ذهنم error می دهد،

گمانم یکی از فایلها در حال اجراست . . . !


زندگی من روی مدار تو میچرخد .
این طور است که وقتی نیستی همیشه خارج مدارم و دارم دور سر خودم کلافه میچرخم .


هر چقدر می خواهی به من پیله کن دوست دارم پروانه گی را

 

نه خوابم می‌برد نه می‌برد مرگم به بیداری
 به این حال معلق تا کی‌ام بیدار می‌داری
هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی
نفس بفرست! مُردم آه! از این آه تکراری

 

نفس می کشم ، تا به جای مرده ها خاکم نکنند !
اینگونه است حال من ، چیزی نپرس

 

خیال شعبده بازی دارم  تو رفته ای و پیش منی هنوز..!


 

یادتان باشد عشق بعدی را
قبل از مصرف ، خوب تکانش بدهید تا خاطراتش بریزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط مونا | 

نه... دستِ خود من نیست

باید به تو برگردم ...

دنیا رو نمی دونم

من دور تو می گردم ...


با فکر تو می خوابم

از فکر تو بیدارم ...

نه...دستِ خود من نیست

حسی که بهت دارم ...


امروز منو دریاب

امروز که می تونی ...

تنها به تو حق میدم

دنیامو بچرخونی ...


یک ثانیه آتیشی

یک ثانیه بارونی ...

انقدر ازت دیدم

دریارو بسوزونی ...


خورشیدو بکش سمتت

تو این شبِ تکراری ...

دنیا رو نمی دونم

تو جاذبه شو داری ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط مونا | 
یواش گفتم دوست دارم ، واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم ، نگو اینو نفهمیدی

بزار باشم کنار تو ، کنار عطر این احساس

بزار حبس ابد باشم ، تو عشقی که برام رویاست


بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم


دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری

دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری

نگاهم رو از تو دزدیدم ، با این چشمای غمبارم

نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم
بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

www.mr-mojtaba.rozblog.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط مونا | 


میدونم اینکه حالا تنهام تقصیر خودمه

میدونم اینکه حالا دلتنگتم تقصیر خودمه

میدونم وقتی یادت میافتم بغض میکنم  باز تقصیر خودمه

  من گفتم: نه...  میدونم تقصیر خودمه

اشکال نداره اینجوری بهتره

میدونم تو بی تقصیری شاید تو هم دلتنگی شاید تو هم تنهایی شاید ....

ولی

 اشکال نداره اینجوری بهتره

شاید الان فکر میکنی من بی تو خیلی خوشم.....

نه...

ولی اشکال نداره اینجوری بهتره

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط مونا | 
سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره
.
.
سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .
.
... .
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات
به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که
درد دل همه رو گوش میدن
اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش
کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن . . .
.
.
به سلامتی اونهائی که دوست دارم رو درک می کنند
و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن . . .
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری
ولی دیگه مال تو نیست . . .
.
.
.
سلامتی مادر
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد
اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .
.
.
.
به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
.
.
.
به سلامتی بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه . . .
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست . . .
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط مونا | 

دیونه ام  اگه هنوزم به پات نشستم اگه به هيچکسی دلی نبستم

                    دیونه ام با اینکه رفتی به این امیدم یک روز دستات و حس کنم تو دستم

این احساس نزار بمیره نزار یک روزی بیای سراغم که دیگه دیره 

           بگو کجاي دلم گرفتن دوباره برگرد ببین شکستن به پای چشمات غرور این مرد

بیا نگاه کن دلم شکستن  نزار بمیره یک مرد خسته جدايي بسه

                               اگر چه ازم بریدی هنوز دیونه ام  بزار دیونه ای چشات بمونم 

کسی نیست به جز تو اخر تو قلبت تنها  توی فقط تو  عشق مهربونم 

                                     نگاه کن مثل قدیما تو چشم خیسم تو موندي واسم تو دنيا

بگو کجاي دلم گرفتن دوباره برگرد ببین شکستن به پای چشمات غرور این مرد

                                          بیا نگاه کن دلم شکستن  نزار بمیره یک مرد خسته

جدايي بسه


كاش مي دانستم...

چه كسي اين سرنوشت را برايم بافت...

آنوقت به او ميگفتم...

يقه را آنقدر تنگ بافته اي...
كه بغض هايم را نمي توانم فرو دهم...!!!



مدتهاست مجازی میخندیم...!!
مجازی شادیم...!!
مجازی عاشق میشیم...!!
مجازی همدیگه رو دلداری میدیم...!!
اما واقعی تنهاییم...!!
... واقعی درد میکشیم...!!
واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط مونا | 

حسرت دیروز که رفت ..نگران فردایی که خواهد آمد

آرزوهایی که حال تنها میتوان آنهارا در میان دفتر خاطرات نگه داشت

روزهایی که رفت و فرداهایی که با دلتنگی همراه است

تنها ...تنها و باز هم تنها ...

قلبی که هر چه کرد قدر عشقش را ندانستند ...

روحی که پر شد از ترک ها و زخم های زمانه ...

رویایی که شده کابوس هر شبم ...

باشد اگر این سهم من است از زندگی باکی نیست

همه را میخرم به جان به بهایی که تو خوب میدانی

لبخند بزن باز هم ...دوست دارم نیشخندهایی را که به احساسم میزنی ...
دلت که تنگ یک نفر باشد , خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد... تو دلت تنگ است!
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا نیاید
تا نباشد
هیچ چیز درست نمی شود....
به سلامتیت که بود ونبودت داغونم کرد... !
+++++++++++++++++++++
خداوندا : آنکه را در تنهاترین تنهائیم تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار . . .
< آمین یا رب العالمین >

آرزویت را برآورده میکند ، آن خدایی که آسمان را  برای خنداندن گلی میگریاند . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط مونا | 
 
<
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
>